زين العابدين شيروانى

500

بستان السياحه ( فارسي )

و موقوف عليه نظم كل شمرد چكونه حكم خواهد كرد كه صنعت ما تفقه در دين كه مستلزم ضبط قواعد شريعت مطهّره و حفظ قوانين ملّت حقّه صناعتى مجروحست حاشا عن ذلك بلى هركاه حدّاد مثلا از حدّ خود تجاوز كند و كويد صنعت من اشرف از صنعت لطيفهء اسطرلاب‌سازيست كه موقوفست بر علوم كثيره لطيفه دقيقه از علوم رياضى كه ببراهين هندسيّه محكمه مبرهن شده يا تعدّى از حدّ را از حدّ بكذراند و بكويد علم اسطرلاب و شخص اسطرلاب‌ساز بايد در عالم نباشد كه وجود او و رواج صنعت او منشاء كشاد صنعت من مىشود و اكر از تصريح به اين معنى شرم كند شبههء چند بر خلق القا كند كه قبح صنعت اسطرلاب و حسن صنعت حدادت را در نظر خلق جلوه دهد مثل آنكه كويد كه چون صنعت اسطرلاب تعلّق بعلوم نجوم دارد و پيغمبر ( ص ) فرمود كذب المنجّمون بربّ الكعبة و صنعت من موقوف عليه مثل صنعت زراعت است كه عمده است در نظم معاش و امام ( ع ) آن را اكسير اكبر خوانده و امثال اين مزخرفات واهى عام فريب را در نظر عوام النّاس جلوه دهد البتّه متعدّى از حدود و ظالم باشد و محقّق عارف را تنبيه بر ظلم او واجب بود و همچنين هركاه متفقه ظاهرى كه بر سطوح و قشوريات و احاديث اطّلاع دارد عارف صاحب كشف و شهود را كه باطن فيض مواطنش بنور تجلّى و الهام منوّر كرديده و بواسطهء تربيت و امتحانات مرشدان صافى دم كامل قدم بمقام مؤمن ممتحن رسيده و امام خود را به نورانيّت شناخته و از التفات بما سوى اللّه دل را فارغ ساخته و در قمارخانه عشق هستى خويش را در اوّل در باخته و اسرار اهل بيت ( ع ) را مؤتمن كرديده و بر تفاصيل مقامات و معارج قلبى و مراتب و مدارج روحى و منازل مناهج سرّى در سير الى اللّه و فى اللّه و مع اللّه و من اللّه اطّلاع بهم رسانيده جرح كند و كويد علم من اشرف از علوم تو است چرا كه من وارث علوم اهل بيتم ( ع ) و تو صوفى مبتدع در دينى يا از اين حدّ نيز تعدّى كند و كويد وجود عارف مفسد نظام عالم است و بر عوام القا كند كه بايد فقرا را از بلاد اخراج كنند كه اين‌ها آن صوفيّه‌اند كه ائمّه طاهرين ( ع ) ايشان را مذمّت نموده‌اند و امثال اين مطالب كه كارآكهان را غرض و قصد آن از او معلومست بر محقّق صاحب بصيرت لازمست كه تنبيه بر ظلم او نمايد تعدّى و تجاوز او را بر ضعفاى طالبين حق منكشف سازد و باللّه التّوفيق تذكرة علوم اهل البيت ( ع ) دو قسم است علوم ظاهرى و علوم باطنى و هريك ازين دو قسم را حمله‌ايست علوم ظاهرى علوم شريعتست اصولا و فروعا و حملهء آن متكلّمين محقّق و حكماى متديّن‌اند اصولا و مجتهدين و روات متورع صدوق فروعا و علوم باطنى علوم طريقت و حقيقت است و حملهء آن عرفاى ارباب كشف و شهود و محقّقين موحّدين اصحاب كرامت وجودند قدّس اللّه اسرارهم اصولا و فروعا و چون علوم انبياء دو قسم است بايد علماى ورثه انبيا نيز دو طايفه باشند علماى شريعت كه ورثهء علوم ظاهراند و علماى طريقت و حقيقت كه ورثه علوم باطنند پس چه مانع دارد از آنكه العلماء ورثة الأنبياء را تعميم كنيم و به اين محاكمه منازعهء ميان اهل ظاهر و باطن را مرتفع سازيم و اين محاكمه لطيفه را در تحت قاعدهء صادقه لا تكوننّ ممّن تقول فى الشّيء انّه فى شىء واحد مندرج كردانيم و عجب‌تر از همه امور عجيبه آنكه علماى حقيقت را از فرط انصاف مضايقه از اين معنى نيست كه العلماء ورثة الانبياء را تعميم كنند تا حديث شامل اهل ظاهر نيز باشد و ايشان ازين شرف محروم نباشند و بعضى علماى شريعت را بىانصافى به حدّى دامن‌كير شود كه از تعميم حديث بر وجهى كه شامل اهل باطن باشد مضايقه كنند و ما صدق حديث همين خود را دانند و بس باآنكه نسبت علم ظاهر بعلم باطن مانند نسبت آب به فاكهه و قشر بلب و بتن به حبّست و نسبت علم باطن بعلم ظاهر چون نسبت لب بقشر و حب به تبن و فاكهه به آبست و مقرر است له قشر و تبن و آب غذاى انعام است و فاكهه و حبّ و لب غذاى آدمى واجب الاكرام است قال اللّه سبحانه و تعالى فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ و قد ورد عن الصّادق ( ع ) انّه جلّ جلاله اراد بالطّعام هاهنا العلم حيث